تمدن ایرانی از هخامنش تا...

تمدن ایرانی از هخامنش تا...

پیام من
نویسنده : علی قاف - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٥

بازدید کنندگان ودوستان عزیز لطفا اگر مغایرتی در مطالب می بینید در قسمت نظر در مطلب مورد نظرتان ذکر کنید << با سپاس فراوان>>


comment نظرات ()
نگاره ی فروهر
نویسنده : علی قاف - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳٩٤

نگاره فر- و -هر در سنگ نبشته ها ی کاخ پرسپولیس

فر-و-هر

 فروهر به حالت فر -و - هر تلفظ می شود که به اشتباه فروهر یک جا مثل یک اسم تلفظ می شود ،که این تلفظ غلط می باشد.

این نگاره که به شکل شاهین است در بسیاری از سنگ نبشته ها و آثار قبل از اسلام مشاهده میشود. در زمان هخامنشیان مهر سلطنتی بوده و گفته میشود پس از ورود اسلام به ایران برای حفظ این نماد نیاکان ما به آن رنگ دینی داده اند و آموزش های دین زرتشت را به آن نسبت داده اند که این آموزش ها و مفاهیم نهفته در این نگاره به شرح زیر است:

1-چهره نیم تنه پیرمرد در این نگاره نشان از دانش و تجربه است و اشاره به فروغ اهورایی وهومن یا دانش دارد.

2-دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش “دادار هستی اورمزد” خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در ۴۰۰۰ سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود.

3-چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند.

4-بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

5-سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان “اشو زرتشت” دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی لهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک ایرانیان است .

6-در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به ” دایره روزگار” و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

7-دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد .یکی سوی راست و دیگریسوی چپ.نخست” سپنته مینو” که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری “انگره مینو”که نشان از نیروی شر واهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود ونابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

8-انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از ۴۰۰۰ سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است.


comment نظرات ()
مزدیسنا(دین زرتشت)
نویسنده : علی قاف - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤

دین زرتشتی یا مزدیسنا نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، اشوزرتشت اسپنتمان است. مزدیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهٔ اهورامزدا است. مزدا هم همان خدای یگانه‌است. مزدیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوَ می‌باشد و ضدِ آن واژهٔ وی-دَئِوَ یا ضدِ دیو است. مزدیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۰۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایه‌گذاری شد.

زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش آئین کهن آریاییان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمده‌است.. همچنین به زرتشتیان بهدین نیز می‌گویند.

عناصرِ مزدیَسنا یکتاپرستانه‌اند و از یکتاپرستی سرچشمه می‌گیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه‌پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشت‌هایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شدهو مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شده‌اند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخش‌های گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بوده‌است.

خدای نیک‌سرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که به معنی سرور دانا است و پرستیده می‌شود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن (انگره مینیو)
معرفی می‌کند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست می‌دانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدی‌ها می‌نامند نه یک خدا.این شائبه احتمالا بدلیل تغییر مفهوم و ماهیت انگره مینو در دین مربوط می شود که این قطب مخالف سپنته مینو با اهریمن یکی گشته است.

تاریخچه دین زرتشت:
از وحدت و اجتماع معنوی مزداپرستی شرق و غرب ایران اطلاعات دقیقی در دست نیست .مغان مردان دینی و روحانی هخامنشیان بودند. در مورد اینکه از چه زمانی تبلیغ دین زرتشتی در ری، پایگاه مرکزی مغان آغاز به فعالیت کرد، قرائن و شواهد روشنی موجود نیست. گمان می‌رود که دیرترین هنگام برای این رویداد هنگام بنیادگذاری دولت هخامنشیان بوده‌باشد.از دورهٔ پادشاهی کوروش سرزمین‌های شرق ایران، به تابعیت شاهنشاهی هخامنشی درآمد. در این دوره قبایل زرتشتی مذهب به مراسم دینی خود عمل می‌کردند لیکن شاهنشاهان هخامنشی بر دین زرتشتی نبودند و موقعی که مغان به نشر آیین زرتشتی برخاستند، آن را با آیین کهن ایرانی درآمیختند.

شخص زرتشت و تعلیمات مغان بر روی افکار و اندیشه‌های یونانی تأثیری پرداخت که راست و واقعی بود اما نه یونانیان و سریانیها و نه نویسندگان ارمنی، هیچ یک از زرتشت اوستائی و از آیین او که در گات‌های اوستا بازگو شده‌است، آگاهی نداشتند. به احتمال زیاد آیین زرتشتی در آغاز یک نهضت محلی در ایران خاوری بوده‌است که هنوز مرزهای آن مشخص نشده‌است. این آیین نو با مقاومت و مقابلهٔ شدید کیش‌های رایج مواجه شده و برای مدتی دراز نتوانست به برتری و چیرگی کامل برسد و چون گسترش یافت، دگرگون شد. کیش زرتشتی با آیین‌هایی که در پی برانداختن آنها برخاسته بود، در آمیخت و مزدیسنا به گونه‌ای بسیار متفاوت به ایران باختری رسید.

مزدیسنا در دورانِ هخامنشی:
وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفته‌اند. در مورد زرتشتی بودن هخامنشیان در بین دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی بر این نظر هستند که مزدیسنا از زمانِ هخامنشیان و از زمانِ داریوش بزرگ وجود داشته‌است و خدای خاندان هخامنشی دستِ کم از زمان داریوش، اهورامزدا بوده‌است. در زمان پادشاهی اردشیر یکم در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، تقویم امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماه‌های سال به نامهای ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند. می‌توان گفت مزدیسنا در زمان هخامنشیان در حالِ پیشرفت در میان باورهای عامه مردم بوده‌است اما با توجه به روایات مورخان یونانی و سنگ‌نبشته‌های باقی مانده از زمان هخامنشیان هم از نظر باورها و عقاید و هم از نظر مراسم و آیین‌ها جهان‌بینی هخامنشیان با آئین کهن ایرانی مطابقت دارد، آیینی که در ضمن پرستش اهورامزدا، ایزدان متعدد و نیروهای طبیعت نیز پرستش می‌شدند. این آیین به باورهای ودایی بیشتر از آیین زرتشت نزدیک است.آمدن صفت مزدیسنه (مزداپرست) که در پاپیروس های آرامی زمان هخامنشی آمده دلیلی بر زرتشتی بودن هخامنشیان نمی‌تواند باشد چنانکه ذکر نام اهورامزدا در سنگ نبشته‌ها نیز دلیلی برای این امر محسوب نمی‌شود. در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی نه تنها به زرتشت بلکه به هیچ مطلب دیگری که بتواند این سنگ نبشته‌ها را رنگ زرتشتی دهد، اشاره نشده‌است.

این دین پس از هجوم اسکندر و کشته شدن موبدان برای مدت کوتاهی به خاموشی گرایید؛ چراکه در آن روزگار بیشترِ آثار دینی بشکلِ شفاهی و سینه به سینه انتقال می‌یافتند و روحانیان که با تکرار مستمرِ آنها منابع را در یاد داشتند بگونه‌ای در حکمِ کتاب‌های زنده این دین بودند و با قتل‌عام آنها بسیاری از کتاب‌های باستانی مزدیسنا از بین رفتند یا ناقص شدند. از همین رو سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گُجَسته یاد می‌کند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته می‌شود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.

اصول دین زردشت:
اصول دین زرتشتی شرط‌های اصلی خداباوری زرتشتی و دیناور بودن است.هر فرد زرتشتی می بایست در زمان سدره‌پوشی با خرد و اندیشه خود به اطمینان به این اصول ایمان آورده باشد و آن‌را در طول زندگی مذهبی خود درنظر داشته باشد.اصول دین زردشتی بر نه اصل استوار است که به ترتیب شامل
-ایمان به وحدت خدا
-ایمان به پیامبری زرتشت
-باور به جهان مینوی و عالم معنا
-ایمان به نظم و راستی کارجهان(اشا)
-باور به جوهر آدمیت
-اعتقاد به فروزه های هفت گانه خداوند
-اعتقاد به نیکوکاری
-اعتقاد به تقدس چهار عنصر آب و باد خاک و آتش
-اعتقاد به فرشگرد یا آخرالزمان .

نظریه مرگ و بازسازی جهان:
حسب گزارش های دینی دیرین در نهایت کار جهان با پیروزی نیکی بر پلیدی به پایان می رسد و در آن زمان فرشگرد یا بازسازی جهان به سبکی که پیش از هجوم اهریمن بوده برقرار میشود.روان مردمان و اعمالشان به بوته ی داوری گذاشته شده و هرکس مطابق با عملی که مرتکب شده پاداش یا تنبیه دریافت میکند.دین زردشت در جهانبینی خود به داوری پایان جهان و زندگی پس از مرگ ایمان دارد چرا که در صورت نفی زندگی پس از مرگ میبایست پیروزی را از آن اهریمن بدانیم.آیین های بیشماری در متون دینی متاخر که پس از گاهان زرتشت نوشته شده، آمده‌است که متشکل از آیین‌ها و مراسم و نیایش ها و فرشتگانیست که به عقیده ی بسیاری از پژوهشگران به دوران پیش از پیدایش زردشت تعلق دارد. در نظر زرتشتیان خدا خیر مطلق است و چون اساساً مخالف بدی است، نمی‌تواند هیچ گونه ارتباطی با آن داشته باشد و در سراسر تاریخ در ستیز زندگی و مرگ با بدی درگیر است. خدا سرچشمهٔ همهٔ خوبی‌هاست. شر واقعیت دارد اما نیرویی است که در پی نابودی و فساد و آلودگی است و مرگ و بیماری و فقر و گناه همگی کار شیطان است که در صدد نابودی جهان ایزدی است. خدا وجودی خردگراست و برای هر چه می‌کند دلیلی دارد. خدا جهان را آفریده است که یاور او در نبرد با شر باشد. جهان می‌تواند آوردگاه میان خوب و بد باشد اما ذاتاً نیک است و اگر شر آن را تباه نکرده باشد، مشخصات آفرینندهٔ خود را که نظم و هماهنگی است، می‌نمایاند. انکار بنیان نیک خدایی جهان مادی یکی از بزرگ‌ترین گناهانی است که یک زرتشتی می‌تواند مرتکب شود.

آداب و احکام دینی:
آداب و احکام دین زرتشتی شباهت های زیادی با ادیان دیگر بویژه دین اسلام و دین یهود دارد.ضمن اینکه بدلیل ریشه و پیشینه مشترک ویژگی‌های کمابیش نزدیکی بین این دین و دین هندو نیز بچشم می خورد.مسئله عبادت و نماز در دین زرتشتی شباهت زیادی با دین اسلام دارد.در دین مزدیسنا پنج نماز روزانه از واجبات شمرده می شود و هر فرد زردشتی که به سن پانزده سالگی رسیده باشد موظف است پنج نماز روزانه را پس از تطهیر سر و دست و پاها بجای آورد.همچنین ازدواج در میان زرتشتیان امری سفارش شده و پسندیده است  و بهمان اندازه تجرد, تعدد زوجات و طلاق بجز در موارد نادر مانند نازایی یا بیماری قبیح و مذموم شمرده میشود.این اصول امروزه نیز میان زرتشتیان ایران حتی در محاکم و مراجع قضایی پیش‌بینی شده و رعایت می‌شود.زرتشتیان برای طهارت آداب ویژه ی خود را دارند که البته با آداب و سنن ومی کشور ایران کاملا همخوانی دارد.آب روان و خاک و نور خورشید از تطهیرکنندگان سنتی این دین هستند و بر پاکیزگی در این تاکید بسیار شده است.آداب تطهیر برای مردگان نیز می‌باید که صورت پذیرد.اعتقاد شدید به عناصر پاک طبیعت و تلاش برای پرهیز از آلودن آن سبب شده بود در گذشته آنان مردگان خود را در بلندی یا در برج خاموشان قرار دهند که جسم آنان به طبیعت بازگردد.این سنت که پیش از زرتشتیان در ایران نی انجام می‌گرفت ممکن بوده سنتی عیلامی بوده‌باشد.در دوران پیش از اسلام مردگان زرتشتی در استودان یا دخمه جای میگرفتند و استفاده از برج خاموشان در دوران باستان مرسوم نبوده است. اما از قرن پیش این رسم متروک گردیده و آنان مردگان خود را در مقبره های سیمانی که با زمین پاک ارتباط ندارد میگذارند.همچنین در آداب سوگواری در دین زردشتی شیون و زاری بیش از حد برای مردگان جایز نیست و آن‌را موجب آزرده‌شدن روان درگذشته و ضعف و کم‌طاقتی بازماندگان می‌دانند.

در آئین زرتشت، که دین رسمی دودمان هخامنشی بود، «خاک» عنصری مقدس شمرده می‌شد و از این روی مردگان را در خاک دفن نمی‌کردند.


جمعیت زرتشتیان:
بزرگ‌ترین جمعیت‌های زرتشتی در ایران و هند می‌باشد. زرتشتیان هند که بعد از حمله اعراب، از ایران به هند کوج کردند در هند به اسم پارسی شناخته می‌شوند و از شهروندان خوشنام و ارزشمند هندوستان بشمار می‌آیند. زرتشتیان ایران هم بیشتر در حوالی شهرهای تهران، یزد و کرمان و تعدادِ کمی نیز در اصفهان، شیراز و اهواز ساکن هستند.زردشتیان هند پیشتر جمعیت زیادی از مردم گجرات و بمبئی را تشکیل میدادند اما هم اکنون متجاوز از یکصدهزار تن نیستند.در ایران نیز حدود شصت هزار نفر زردشتی بسر میبرند.کلا جمعیت زردشتیان جهان را بیش از دویست و ده هزار نفر ندانسته اند.زرتشتیان ایران مانند برخی دیگر از گروه‌های اقلیت مذهبی در ایران به رسمیت شناخته شده و در مجلس شورای اسلامی ایران دارای نماینده هستند.امروزه روند مهاجرت زرتشتیان ایران به خارج کشور بسیار سرعت گرفته و شمار زرتشتیان باقی‌مانده در ایران را نزدیک به بیست هزار نفر هم دانسته‌اند.در ایران مدارس و نشریاتی ویژه زرتشتیان وجود دارد و تحصیلات آنها در برخی دبیرستان ها مانند مارکار تهران‌پارس یا دبیرستان فیروز بهرام انجام می‌شود.نشریه ای بنام امرداد متعلق به سازمان‌های زرتشتی در ایران بصورت هفتگی چاپ می‌شود.

آیین‌ها و جشن‌های دینی زرتشتیان:

  • آیین سدره‌پوشی :مراسمی مذهبی است که در طی آن شخص نوجوان با بستن کستی رسما به دین زرتشتی می‌گرود.
  • گاهنبارها : جشن های آیینی که مجموعا هفت جشن در سال برای خدا و فروزه های هفت گانه ی اوست نیز جزو آداب دینی آنان شمرده میشود که مهمترین آنها جشن نوروز می باشد.
  • جشن تیرگان : در دهمین روز از ماه تیر هرساله جشن تیرگان برگزار می شود.این جشن به امید دورکردن خشکسالی انجام می‌گیرد.
  • جشن خردادگان :در چهارمین روز ماه خرداد این جشن به میمنت آب و آبادانی برگزار می شود.
  • جشن امردادگان :این جشن در روز هفتم ماه مرداد برگزار می‌شود.
  • جشن بهمنگان : این جشن هرساله ۲۶ دیماه برگزار می شود.
  • جشن اسفندگان :یا سپندارمذگان در دهه پایانی ماه بهمن انجام می‌شود که جشن بزرگداشت سپندارمذ و نیز ارج مقام زن و گرامی‌داشت زمین است.
  • جشن فروردینگان :جشن و مراسمی است که به بزرگداشت روان درگذشتگان زرتشتی انجام می شود.
  • نوروز :همزمان با اعتدال بهاری است و دوره جشن های نوروزی که تا شش روز همزمان با زادروز زرتشت دنبال می‌شود.
  • جشن مهرگان :جشن مهرگان از جشن های قدیمی ایرانی است که از هر ساله در دوز شانزدهم مهرماه بنام ایزد مهر بگار می شود.جشن مهرگان اگرچه امروزه محدود به جوامع زرتشتی شده اما درگذشته بخوبی میان مسلمانان ساکن ایران بویژه سلاطین و طبقه مرفه رایج بوده‌است.
  • جشن سده : از جشن های قدیمی است که هر سال دهم بهمن ماه برگزار می‌شود.این جشن با برپایی آتش بزرگ همراه است.

 



 


comment نظرات ()
تصاویری از تندیس کوروش بزرگ در پارک المپیک در شهر سیدنی استرالیا.....?
نویسنده : علی قاف - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۱

آخه چیکار کنیم...؟

 

 


comment نظرات ()
زرتشت...
نویسنده : علی قاف - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

به گفته مورخان زرتشت در 6500 سال فبل از میلاد به دنیا آمد. نام پدر زرتشت «پوروشسب» و مادرش «دغدو» بود. اشوزرتشت با «هووی» ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام های: فرنی، تریتی، پورچیستا و سه پسر به نام های: ایسدواستر، اوروتت نر، خورشیدچهر.

اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلی به نام «رَگه» در کنار رودخانه «دْرُجی» و دریاچه چیچَست می داند بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچه ارومیه و برخی دریاچه هامون در خاور را اشاره کرده اند و چندی نیز رگه را شهر ری در نزدیکی تهران می دانند.

شاه گشتاسب کیانی بزرگترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی را پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او می گردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
هخا از ابتدای تاسیس...
نویسنده : علی قاف - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

پاسارگاد این پهنه گسترده و خرم را کوروش به سال ۵۵۰ پیش از میلاد حضرت مسیح(ع) و پس از غلبه بر حکومت آستیاگ، پادشاه ماد، به عنوان مرکز حکومت تازه تأسیس خود برگزید و فوراً آن را به جاى شوش، که پایتخت پدر، جد و نیاکانش بود، قرار داد. قبل از او شاخه اصلى از خاندان هخامنشى، پیش از انشعاب توسط داریوش که کوروش به آن تعلق داشت، از جمله: هخامنش، چیش پیش، کبوجى یکم، کوروش یکم، کوروش دوم، کبوجى دوم در همین شهر شوش اریکه سلطنتى و حکومتى خود را بر پا ساختند. البته شوش مرکز حکومتى بود که قلمرو مرزهاى آن تنها منتهى و منحصر به پارس مى شد که اجداد کوروش سوم (بزرگ) از ابتداى ورود به این دیار و غلبه تدریجى بر حکومت هاى محلى و همجوار همانند عیلام و آشور در آن استقرار یافتند.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
متن حقوق بشرکوروش کبیر
نویسنده : علی قاف - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران، بابل وکشورهای چهارگانه را برسر گذاشته ام اعلام می کنم « تا روزی که زنده هستم و اهورامزدا پادشاهی را به من ارمغان می کند کیش و آیین و باورهای مردمانی را که من پادشاه آنها هستم را گرامی بدارم و نگذارم که فرمانروایان و زیر دستان من کیش و آیین و دین و روش مردمان دیگر راپست بدارند ویا آنهارا بیازارند.
من که امروز افسر پادشاهی را برسر نهاد ه ام ، تاروزی که زنده هستم ومزدا پادشاهی را به من ارزانی کرده هرگز فرمانروایی خود را بر هیچ مردمانی به زور تحمیل نکنم و در پادشاهی من هر ملتی آزاد است که مرا به شاهی خود بپذیرد یا نپذیرد و هرگاه نخواهد. مراکه ، پادشاه ایران وبابل وکشورهای رابعه هستم ، نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود و براو ستمی رفت من از وی دفاع خواهم کرد و حق اورا گرفته و به او پس خواهم داد وستمکاران را به کیفر خواهم رساند.
من تاروزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال و اموال دیگری را با زور ویا هر روش ، نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی آن بگیرد.
من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی ،کسی را به بیگاری بگیرد وبه او مزد نپردازد.من اعلام می کنم که هر کس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند ودر هر جا که می خواهد سکونت نمایدوبه هر گونه که معتقد است عبادت کند و معتقدات خود را به جا آورد وهر کسب و کاری را که می خواهد انتخاب نماید ، تنها به شرطی که حق کسی را پایمال ننماید و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد.
من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی اعمال خودمی باشد هیچ کس را نباید به انگیزه اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده است مجازات کرد واگر کسی از دودمان یا خانواده ای خلاف کرد تنها همان کس به کیفر برسد وبا دیگر مردمان و خانواده کاری نیست.
تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را به نام برده و یا نامهای دیگر بفروشند واین رسم زندگی باید از گیتی رخت بر بندد.
از مزدا می خواهم که مرا در تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و ممالک چهارگانه گرفته ام پیروز گرداند.

٣-١ : من داریوش پادشاه بزرگ هستم ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه پارس ، پادشاه ممالک بسیار ، پسر ویشتاسپ ، نوه آرش هخامنشی .۶-٣ : پادشاه داریوش می گوید : پدر من ویشتاسپ بود ، پدر ویشتاسپ آرشا ، پدر آرشا آریارمنه ، پدر آریارمنه چیش پیش و پدر چیش پیش هخامنش است .
٨-۶ : پادشاه داریوش می گوید : در این زمان همه ما را با نام هخامنشی می شناسند . زمان بسیاری است که ما اشراف زاده بودیم و مدت زمان زیادی است که فامیل ما شاه بودند.

١١-٨ : پادشاه داریوش می گوید : پیش از من 8 نفر از تبار ما شاه بودند . من نهمین هستم . من نهمین جانشین هستم که شاه شدم .
١٢-١١ : پادشاه داریوش می گوید : به لطف اهورامزدا من یک شاه هستم . اهورامزدا این پادشاهی را به من اعطا کرده است .
١٧-١٢ : پادشاه داریوش می گوید : این کشورها در مالکیت من هستند : به لطف اهورامزدا من پادشاه آنها هستم : پارس ، ایلام ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، تا فرا سوی دریا ، سارد ، ایونی ، ماد ، ارمنستان ، کاپادوکیه ، پارت ، دانگیان آری ، چوراسمی ، باختر ، سغد ، گندارا ، سیتی ، ساتاگیدی ، آراخوسیه ، ماکا . هر 23 کشور .

٢٠-١٧ : پادشاه داریوش می گوید : این کشورها به مالکیت من درآمدند . به لطف اهورامزدا آنها تبعه من هستند . آنها خراج خود را به من می دهند .
٢۴-٢٠ : پادشاه داریوش می گوید : در این کشورها مردی که وفادار بود ، او را پاداش دادم و آن را که بی وفا بود او را سخت کیفر دادم . به لطف اهورامزدا این کشورها به قانون من احترام می گذارند . هر آنچه که من بگویم همان انجام خواهد شد .
2۶-٢۴ : پادشاه داریوش می گوید : اهورامزدا این پادشاهی را به من اعطا نموده است . اهورامزدا به من کمک کرد تا این [ پادشاهی ] را بدست آورم . تا اینکه من این پادشاهی را تصاحب کردم . به لطف اهورامزدا من این پادشاهی را نگه می دارم .

٣۵-٢۶ : پادشاه داریوش می گوید : این کارها بوسیله من انجام شد . بعد از اینکه در طالع من پادشاهی نوشته شد . یک پسر داریوش به نام کمبوجیه از فامیل ما در اینجا پادشاه شد . این کمبوجیه یک برادر به نام بردیا داشت که از همان پدر و مادر کمبوجیه بود .
پس کمبوجیه ، بردیا را کشت . وقتی کمبوجیه بردیا را کشت ، نگذاشت که خبر این قتل به گوش مردم برسد . سپس کمبوجیه به مصر لشگر کشید . وقتی توقف کمبوجیه در مصر طولانی شد ، مردم از انصاف دور شدند . سپس دروغی در کشور منتشر شد . در پارس ، در ماد ، و سایر کشورها .

۴٣-٣۵ : پادشاه داریوش می گوید : سپس یک شخصی یک مغ به نام گومت از پاشیوادیا به پا خواست . از نزدیک یک کوه به نام آرکدریش . از آنجا ، 14 روز گذشته از ماه ویاختیا به پا خواست . او به دروغ به مردم گفت : " من بردیا ، پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم " . پس تمام مردم دوباره بر علیه کمبوجیه شورش کردند و به او          [ گومت ] پیوستند . در پارس ، ماد و دیگر کشورها . او پادشاهی را غصب کرد . 9روز از ماه گرماپدا گذشته بود که او پادشاهی را غصب کرد . بعد کمبوجیه خودکشی کرد .

۴٨-۴٣ : پادشاه داریوش می گوید : این پادشاهی که گومتف مغ از کمبوجیه گرفت ، این پادشاهی برای زمان زیادی در فامیل ما بود . سپس گومتف مغ آن را از کمبوجیه غصب کرد . او حکومت پارس و ماد و سایر کشورها را بدست آورد . او آنها را مستعمره خود کرد . او شاه شد .
۵٣-۴٨ : پادشاه داریوش می گوید : هیچ مردی پیدا نشد ، نه از پارس ها ، نه مادها و نه کسی از خانواده ما که پادشاهی را از گومتف مغ بازستاند . مردم خیلی از او می ترسیدند ، او افراد زیادی را کشت ، که سابقاً بردیا را می شناختند . او به این دلیل آنها را می کشت : " برای اینکه می ترسم که آنها بدانند که من بردیا ، پسر کوروش نیستم " .

61-۵٣ : مردم جرأت نمی کردند که به گومتف مغ چیزی بگویند ، تا وقتی که من آمدم . پس من از اهورامزدا یاری خواستم . ده روز از ماه بگیاریچ گذشت ، پس ، من ، با چند نفر دیگر گومتف مغ را کشتیم و کسانی که حامیان اصلی او بودند را نیز . در یک قلعه به نام سکوویتاچ در محل نیسی در ماد این اتفاق افتاد . پادشاهی را از او گرفتم . به یاری اهورامزدا من پادشاه شدم . اهورامزدا این پادشاهی را به من داد .

61-72 : پادشاه داریوش می گوید: پادشاهیی را که از خاندان ما گرفته شده بود مانند قبل گردانیدم . پرستشگاههایی را که مغ گومت ویران کرده بود بنا کردم ، من چراگاهها و دام ها و رعیت ها را با اموالی که مغ گومت از مردم گرفته بود به آنها باز گرداندم . من مردم پارس و ماد و دیگر کشورها را برقرار ساختم . من آنچه را که به تاراج رفته بود ، برگرداندم . اهورامزدا من را یاری داد . من توانستم تا خاندان خود را بر جای خود  برگردانم . اهورامزدا مرا یاری داد تا نگذارم مغ گومت خانه ما را تصرف کند .

٨١-٧٢ : پادشاه داریوش می گوید: وقتی من گومات مغ را کشتم یک مرد به نام آترین پسر اپدرما در ایلام شورش کرد. اوبه مردم گفت : من پادشاه ایلام هستم . سپس مردم ایلام نافرمان شدند وازآترین پشتیبانی کردند. اوپادشاه ایلام شد ویک مرد بابلی به نام ندتبرپسر انرا در بابل شورش کرد. او به مردم به دروغ گفت " من نبوکر دراتخر پسر نبونت هستم سپس مردم بابل کلاً ً از ندنت بل پشتیبانی کردند. بابل شورش کرد او پادشاهی را در بابل تصرف کرد.

83-81: پادشاه داریوش می گوید : من یک پیغام به ایلام فرستادم . آترین دست وپا بسته به نزد من آمد . من او را کشتم .
٩٠-٨٣: پادشاه داریوش می گوید : سپس من به سوی بابل رفتم ، به طرف ندنت – بل ، نیرویی که ندنت بل داشت در دجله جای گرفت . جایی که آنها مستقر شدند و به خاطر آب (دجله) قابل کشتیرانی بود ( آب عمیق بود ) . سپس من نیروهایم را با پوست حیوانات باد کرده( مشک ) حرکت دادم . برای یک قسمت شترها و برای قسمت دیگر من اسبها را تدارک دیدم . اهورامزدا مرا یاری داد ، به لطف اهورامزدا من از دجله گذشتم . من شدیداً این نیروهای ندنت - بل را کوفتم . 26 روز از ماه اتریادی گذشته بود که ما جنگ را بردیم .

۵-١: پادشاه داریوش می گوید : سپس ، ندینتوبل با تعدادی از سواران خود گریخت و به بابل بازگشت . پس من به بابل رفتم . به کمک اهورامزدا من بابل را گرفتم و ندینتوبل را نیز . من این ندینتوبل را در بابل کشتم .

پادشاه داریوش می گوید : سپس ، ندینتوبل با تعدادی از سواران خود گریخت و به بابل بازگشت . پس من به بابل رفتم . به کمک اهورامزدا من بابل را گرفتم و ندینتوبل را نیز . من این ندینتوبل را در بابل کشتم .

۵-٧ : پادشاه داریوش می گوید : وقتی من در بابل بودم این کشورها دوباره بر ضد من شورش کردند : پارس ، ایلام ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مارگیان (مرو) ،ساتاگیدی (سته گوش) و سکاییه

۸-۱۱ : پادشاه داریوش می گوید : یک نفر به نام مارتیا پسر تچینچخریچ ، در شهری به نام کوگنکا در پارس زندگی می کرد ، در ایلام شورش کرد . او خود را به مردم چنین معرفی کرد : “ من افمنیچ هستم . شاه ایلام " .
۱۳-۱۱ : پادشاه داریوش می گوید : من به ایلام بازگشتم . سپس ایلامیان به سوی من بازگشتند و بر مارتیا شورش کردند که رئیس آنها بود و او را کشتند .
١٣-١٧ : پادشاه داریوش می گوید ویک مرد به نام فرورتیچ ( فرائورت ) مادی درماد شورش کرد. وخود را به مردم چنین معرفی کرد :  من خچثریت هستم از فامیل هوخشتره “ سپس نیروی ماد که درپلت بودند دوباره بر ضد من شورش کردند وبه دین فرئورت پیوستند . او در ماد شاه شد.

١٨-٢٨ : پادشاه داریوش می گوید: نیرویی از پارس وماد که تحت فرمان من بودند ، بسیار کم بود . سپس من نیرویی را اعزام کردم . یک پارسی به نام هیدارنه ، که تبعه من بود به ریاست آنها برگزیدم . سپس من به آنها گفتم : “بروید این نیروی مادی را شکست بدهید ، که به فرمان من گوش نمی دهند “ سپس این هیدارنه با لشگر راهی شدند . وقتی آنها به ماد رسیدند ، در یک شهر به نام مروخ در ماد با مادیها به نبرد پرداختند . آن کسی که فرمانده مادها بود ، به آنجا نیامده بود . اهورامزدا مرا یاری کرد ، به یاری اهورامزدا نیروی من این نیروی شورشی را در هم شکستند . ٢٧ روز از ماه افنامکا گذشته بود . که جنگ به سرانجام رسید . سپس این نیروی من در یک منطقه به نام کَمْپَدَ در ماد منتظر من ماندند تا زمانی که من به ماد رسیدم .

پادشاه داریوش می گوید : یک ارمنی به نام دادرچیچ ،که تحت فرمان من بود ، او را فرستادم . بنابراین من به او گفتم :   بروید و نیروهایی که از من اطاعت نمی کنند ، به جای خود بنشانید . “ سپس دادرچیچ به راه افتاد. وقتی آنها به ارمنستان رسیدند شورشیان به هم پیوستند و به سوی دادرچیچ آمدند تا بجنگند . در یک دهکده به نام زفزاهی در ارمنستان آنها با هم جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد . به لطف اهورامزدا نیروی من این نیروی شورشی را در هم کوبید . ٨ روز از ماه تورواهر گذشته بود که
جنگ به پایان رسید .

٣۶-۴٢ : پادشاه داریوش می گوید : دوباره شورشیان ، به دور هم جمع شدند و دوباره به سمت دادرچیچ برای جنگ رفتند . یک دژ به نام تیگرا در ارمنستان بود . آنجا آنها جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری داد . به لطف اهورامزدا این نیروی شورشی را باز هم در هم کوبیدند . ١٨ روز از ماه تفرواهرگذشته بود که جنگ بین آنان در گرفت .
۴٢-۴۵ : پادشاه داریوش میگوید : برای بار سوم شورشیان به دور هم جمع شدند و برای جنگ به سوی دادرچیچ رفتند در نزدیکی دژی به نام ایما آنها جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد .

-۴٩ به لطف اهورامزدا نیروهای من این شورشیان را در هم کوبیدند . ٩ روز از ماه تیگرتچیچ گذشته بود که آنها جنگیدند . سپس دادرچیچ منتظر من ماند در ارمنستان تا زمانیکه من در راه ماد بودم .
۴٩-۵۴ : پادشاه داریوش می گوید : سپس یک پارسی به نام ومیسا که تحت فرمان من بود را به ارمنستان فرستادم من به او گفتم :  برو شورشیانی که مرا نمی خوانند در هم بکوبید “ سپس ومیسا به راه افتاد، وقتی او به ارمنستان رسید شورشیان دوباره به دور هم جمع شدند و به سوی ومیسا برای جنگ رفتند . درمنطقه ای به نام ایزلا در آشور آنها جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد .

۵۴-۵٧ : به لطف اهورامزدا نیروهای من شورشیان را شکست دادند . ١۵ روز از ماه انامک گذشته بود که جنگ شروع شد .
۵٧-۶٣ : پادشاه داریوش می گوید : مجددا برای دومین بار شورشیان به دور هم جمع شدند و برای جنگ به سوی ومیسا رفتند در ناحیه ای به نام اتیار در ارمنستان آنها با هم جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد . به لطف اهورامزدا نیروهای من شورشیان را در هم شکستند . در پایان ماه تورواهر گذشته بودکه جنگ در گرفت . سپس ومیسا منتظر من ماند تا زمانیکه من به ماد رسیدم .

۶۴-٧٠ : وقتی من از بابل بازگشتم به ماد رفتم وقتی به ماد رسیدم در یک شهر به نام کندرچ ، فورت که در ماد خود را شاه می نامید دوباره با نیروی خود به جنگ من آمد ، پس ما جنگیدیم . اهورامزدا مرا یاری کرد . به لطف اهورامزدا من نیروهای فورت را شکست دادم . ٢۵ روز از ماه دکنیچ گذشته بود که ما جنگیدیم .


comment نظرات ()
کاخ خفته در زیر خاک متعلق به دوران هخامنشیان
نویسنده : علی قاف - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳٩٠

نمایی ازبقایای کاخ لیدوما
کاخ لیدوما که بعد از تخت جمشید و شوش از مهمترین آثار دوره هخامنشیان است در حالی همچنان بعد از سه بار مدفون شدن درخاک سرنوشت نامعلومی دارد که قرار بود با تامین بودجه و بکارگیری یگان حفاظتی عملیات باستان شناسی و پژوهش در این منطقه آغاز شود.لیدوما در شهرستان ممسنی استان فارس یکی از شهرهایی است که در میان گل نوشته‌های هخامنشی و در میان ۲۶ شهر بین تخت جمشید تا شوش از آن نام برده شده است. در این شهر کاخی وجود دارد که شواهد به دست آمده در آن نشان از وجود تمدن تا پنج هزار سال پیش را نیز داشت به همین دلیل به نام کاخ لیدوما شناخته شده است.

این اثر تاریخی مربوط به ۵۵۰ سال پیش از میلاد که یکی از اثرهای مهم هخامنشی بعد از تخت جمشید و شوش در منطقه سروان ممسنی به شمار می رود، دارای مساحتی در حدود یکهزار متر در ۵۰۰ متر مربع است که در بیشتر نقاط آن آثار غیرمنقول باستانی یافت ‌شد.

 

در سال ۱۳۳۸ یک هیئت باستان‌شناسی ژاپنی این محوطه را مورد کاوشهای باستان‌شناسی قرار دادند و بنای ساختمان هخامنشی را در این قسمت کشف کردند و بعد از آن معماری این بنا را با کاخهای داریوش، خشایار شاه و اردشیر هخامنشی در شوش و تخت جمشید مقایسه کردند.

این قیاس نشان می داد که این بنا آثار به جا مانده از دوران هخامنشی است، پس مشخص شد لیدوما یکی از شهرهای بین راهی دوران هخامنشی بوده که بر سر راه شاهی پاسارگاد و تخت جمشید به شوش قرار داشته است.

پس از آن هیئت مشترک باستان شناسی پژوهشکده باستان شناسی و دانشگاه سیدنی نخستین مرحله از پژوهش‌های مشترک را در سال‌های ۱۳۸۱- ۱۳۸۳ در منطقه نور آباد ممسنی فارس انجام داد. حاصل مرحله یکم، شناسایی ۵۱ محوطه باستانی در دو دشت رستم یک و دو، لایه نگاری ۲۵ متر نهشته‌های باستانی در تل نورآباد و نیز ۱۶ متر در تل اسپید بود.

 نمایی ازبقایای کاخ لیدوما

بار دیگر در سال ۱۳۸۵ یک گروه باستان شناسی به سرپرستی علیرضا عسگری از ایران و پروفسور دانیل پاتس از دانشگاه سیدنی کار کاوش در این منطقه را انجام دادند. در این مرحله عمده پژوهش‌ها بر شناخت یکی از محوطه‌های هخامنشی تمرکز یافت. این محوطه با نام‌های محلی نظیر قلعه کَلی و یا سُروان، جین جان شناخته شده است.

نخستین اثر مشهود در کاوش های کاخ، پایه ستون خاکستری با گل‌های هشت پر است

در سال ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ نیز بار دیگر این منطقه مورد کاوش قرار گرفت که در این زمان نیز ته ستونها و پلکان هایی مشاهده شد که شبیه به ته ستونها و پلکان تخت جمشید بود. اطلاعات حاصل از کاوشهای باستان شناسی این کاخ اگر چه تمام نشد اما کار پژوهش آن در سال ۸۷ به پایان رسید و این کاخ هخامنشی برای سومین بار زیر زمین دفن شد چون سازمان میراث فرهنگی بودجه تحقیقاتی لازم را نداشت تا این محوطه را مورد کاوش، مرمت و بازسازی قرار دهد.

به نحوی که گفته می شود بیشترین بودجه تحقیقاتی این منطقه در زمان حضور پژوهشگران استرالیایی توسط دانشگاه سیدنی تامین می شد!

از سوی دیگر مطالعات کاخ لیدوما کار گسترده و مداومی است. در این باره علیرضا عسگری، عضو پژوهشکده باستان شناسی در مقاله ای نوشت که مطالعات بیشتر درباره لیدوما و پاسخ به ابهامات آن نیازمند پژوهش های بیشتر است و گفته بود که هنوز نمی‌دانیم این بنا بخشی از همان شهر تاریخی نام برده شده ” لیدوما” در الواح تاریخی تخت جمشید است یا خیر؟ البته باید اذعان کرد با توجه به وجود عناصر معماری پراکنده در اطراف این محوطه و پایه ستون مکشوفه دیگر در نزدیکی آن، می‌توان گفت در این محل تنها یک بنا وجود نداشته است. به همین دلیل شناخت هر چه بیشتر این محوطه اطلاعات بی‌نظیری از یکی از مهمترین مناطق حد فاصل شوش و تخت جمشید ارائه خواهد کرد.

از سوی دیگر چون سازمان میراث فرهنگی نیروی کافی برای حفاظت از این منطقه را نداشت، بهترین راه حفاظت از کاخ هخامنشی لیدوما دفن آن یافت تا زمانی برسد که این محوطه پس از پایان همه کارهای پژوهشی و مرمت و بازسازی سر از زیر خاک درآورده و مانند تخت جمشید به قطب گردشگری دیگری در میانه راه ممسنی به خوزستان شود.

اما درباره موضوع حفاظت از این کاخ که اکنون زیر خروارها خاک پنهان است حسن حبیبی فهلیانی، محقق و مدیر سابق میراث فرهنگی ممسنی استان فارس می گوید: نتیجه حفاری های این منطقه غیر از اینکه از تاریخ و تمدن این منطقه خبر می داد منجر به کشف تعداد زیادی اشیای غیر منقول مانند بقایایی از چند بنا شد. به همین دلیل برخی از آنها که احتمال می رفت در نتیجه حفاری های غیر مجاز به سرقت بروند به موزه بیشاپور به صورت امانت منتقل شد تا اگر برای کاخ لیدوما، موزه ای ساخته شد، اموال به این موزه برگردد بقیه اموال غیر منقول مانند تخته سنگهای حجاری شده مکشوفه از این کاخ در همان محل دفن شدند چون عظیم الجثه بوده و امکان سرقت آنها و حفاری غیرمجاز وجود ندارد.

وی به موضوع شکایت مالکان زمین های کشاورزی از سازمان میراث فرهنگی به دلیل ممنوعیت کشت گندم در این محوطه اشاره کرد و گفت: بارها از سازمان خواستم تا با اختصاص بودجه به این مالکان و خرید زمینهای آنها که شاید بیشتر از ۱۵۰ میلیون تومان هم نشود مشکل کشاورزان را حل کنند اما هیچ وقت به نتیجه نرسید.


comment نظرات ()
← صفحه بعد